السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

285

سيره معصومان ( فارسي )

است : كسى كه اين دو خطبه را با هم مقايسه مىكند ، درمىيابد كه چه تغيير بزرگى در پايه‌هاى اساسى حيات اسلامى ، در زمانى كمتر از دو قرن ، روى داده است . اين تغيير عبارت بوده است از انتقال خلافت از حالت شورا ميان مسلمانان به حكومت مطلقه . دكتر هيكل مىنويسد : برههء نخست ، برهه‌اى است كه در آن شالوده‌هاى درست حيات اسلامى بنيان گذاشته شد و تنها همين برهه است كه مىتوان بدانچه در آن روى داده اعتماد كرد چرا كه اين قواعد صحيح شناخته شده است . اما پس از اين برهه ، على رغم شكوفايى علم و دانش در روزگار امويان و بويژه روزگار عباسيان ، دست درازى به اين شالوده‌هاى اساسى و صحيح صورت گرفت به اين هدف كه بر جاى آنها قواعد بسيار ديگرى بياورند كه با روح اسلام در منافات است . زيرا بدين وسيله مىتوانستند اغراض و مقاصد سياسى و شعوبى خود را متحقق سازند . پارسيان و يهوديان و نصرانيانى كه تظاهر به اسلام مىكردند ، كسانى بودند كه اين قواعد جديد را ترويج مىدادند و از جعل احاديث به نام پيامبر ( ص ) فروگذار نمىكردند و از بستن چيزهاى دروغ به خلفاى اولين ، كه با سيرهء آنها هم هماهنگ نبود ، دريغ نمىورزيدند . اين برههء اخير را نمىتوان بدون پالايش از هواها ، شايستهء اعتماد دانست و بايد وقايعى را كه بر آنها اختلاف شده و با قرآن هم سازگارى ندارند ، مردود دانست . اما برههء صدر اسلام تا كشته شدن عثمان ، بر آن چه مستقيما از آن نقل شده ، شايان اعتماد است . ( سخنان دكتر هيكل در اين قسمت به تلخيص نقل شد . ) نگارنده : اينكه دكتر هيكل قايل به جدايى بين برههء اول و برههء دوم شده و گفته است در برههء اول مسلمانان به تمام و كمال اتحاد داشته‌اند در روايات اختلاف بر خلافت اين اتحاد را دستخوش دگرگونى ساخت ، الخ و برههء دوم كه ميان مسلمانان اختلاف افتاد و جنگها به راه افتاد و تمايلات سياسى در آن داخل گرديد ، با توجه به برخى امور نادرست است : اول : در برههء نخست ، از آغاز آن ، اختلاف بر خلافت وجود داشت . على خود را به خلافت سزاوارتر مىدانست و در طول زندگى خويش پيوسته تظلم مىكرد و تمام بنى هاشم و نيز بسيارى ديگر بجز آنان ، همراه وى بودند . سعد نيز خلافت را براى خود مىخواست و دست بيعت نداد و در حوران سكنى گزيد و « جن » او را به تير مغيرة بن شعبه ، به قتل رساند ! طبرى مىنويسد : عمر به خانهء على درآمد . طلحه و زبير و گروهى از مردان مهاجران در خانهء على بودند . عمر گفت : به خدا سوگند خانه را بر شما مىسوزانم يا اين كه براى بيعت بيرون آييد . زبير با شمشير آخته بيرون آمد . . . خداوند مهيار را بيامرزد كه گفت : و كيف صبرتم الاجماع حجتكم * و الناس ما اتفقوا طوعا و لا اجتمعوا امر على بعيد عن مشورته * مستكره فيه و العباس يمنع و تدعيه قريش بالقرابه و ال * انصار لا خفض فيه و لا رفع